نمیدونم تا حالا کنسرت های گروههای متال رو دیدید؟ خصوصا گروههایی که پشت موسیقی شون یه مکتب دارن مثه دث متال یا بلک متال. توی این جور کنسرت ها معمولا آدما با قیافه های عجیب غریب و تیپ های به اصطلاح "کاستوم" شرکت میکنن. مهم نیست تو کی هستس و چیکاره ای. مکتب دث متال میگه تو هیچی نیستی! آشغالی!
میدونم در نگاه اول به آدم برمیخوره و میگه خودتون آشغالین! ولی اگه یه مقدار عمیق تر به موضوع نگاه کنید در حقیقت این مکتب داره شما رو به سمت عدم وابستگی میبره. قبول دارم که راهش چندان صحیح نیست ولی نمیشه به کلی اونو رد کرد. شخصا مکتب دث متال رو تقابل ذاتی طبقه بندی اجتماعی در زندگی مدرن میدونم. و اینکه در این تقابل این مکتب از بطن طبقه فقیر ایجاد شده.ناگفته نمونه که من وارد بحث جبهه گیری این مکتب ها در مقابل دین نمیشم و فقط دارم از دید روانشناختی به قضیه نگاه میکنم. حاصل این تفکر میشه خود ناتوان پنداری. یعنی این مکتب تحقیر رو تا جایی پیش میبره که به افراد بقبولونه که توانایی هیچ کاری رو ندارن و در نهایت راهی رو جلوی پاشون میذاره که اون بی اعتقادی محضه. در حقیقت این مکتب افراد رو به به چاهی میندازه و برای بالا اومدنشون از این چاه تنها یک طناب در اختیارشون قرار میده، یا میمیرند یا به زندگی برمیگردند، البته زندگی منفاوت از گذشته.
به شخصه اعتقاد دارم هر تفکری بر حسب نیازه که وارد یک جامعه میشه. بی مسئولیت بودن در شرایط کنونی تفکر پرزرق و برقیه! یعنی این تفکر پایه اجتماعی برای رشد خودش رو داره و در مقابل تفکر متضاد این موضوع نمیتونه تناقض های ایدئولوژی بی مسئولیتی رو آشکار کنه. مسئله اینجاست که یک تفکر برای ماندگاری نیاز به استدلال پویا و به روز داره. من نمیتونم بگم چون پدر من به فلان موضوع اعتقاد داشته من هم دارم. حتی در صورت حفظ ظاهر عمل خودمون هم میدونیم که در باطن این قضیه رو قبول نداریم!
سعی کردم نگاه متعادلی به این مطلب داشته باشم ولی احساس میکنم گرایش های درونیم کمی قضاوتم رو جهت دار کرده! اصلا نمیدونم چی شد که یه دفعه اومدم پای لپ تاپ و شروع به نوشتن اینا کردم! و اصلا نمیدونم چرا یک دفعه همین جا مطلبو تموم میکنم!