ass!

جدیداً دقت کردم و میبینم این ass چقدر کلمه پرکاربردیه!

Little cheap-ass spray gun !
Girl, don't make me put my foot in your ass (+18 !!) :D
Dumb monkey-ass had a pistol on him !
Look at you and your free ass !
Who was there for your ass, huh ?!
You get your ass in trouble !
I get your ass out !
They're just trying to put a fright in your ass !
You home because I spent $10,000 to get your ass home !
take my ass away for sure !
They were waiting for my ass !
Who the hell do you think got your ass out of jail ?!
The same guy that put my ass in jail !
The police didn't try and strangle my ass !
Because he needs my ass !
Well, my ass ain't the same !

البته جالبش اینه ک به جز تو جمله ی آخر، ass به معنای واقعیش(!) نیومده :)) کشته مرده این اصطلاحات و زبان محاوره این اجنبیام من!

پ.ن: جملات فوق دیالوگ هایی از فیلم jackie brown میباشد!

When everything go's wrong ...

شوخی ک نیس امروز بیای بگی عاشقی و بری فرداش بیای بگی خسته شدی ...

Today's top movie on my box Office(!): The Fountain /2006 by Darren Aronofsky

پزشـــــــکی قانونی می گفت :
یخ زده ...
مگر امکانش بود ؟!

تیتر روزنامه فردا این بود :
در گرمای داخل اتاقش ...
خیره به نقطه ای ...
جوانی یخ زد ....!

نمیدونم تا حالا کنسرت های گروههای متال رو دیدید؟ خصوصا گروههایی که پشت موسیقی شون یه مکتب دارن مثه دث متال یا بلک متال. توی این جور کنسرت ها معمولا آدما با قیافه های عجیب غریب و تیپ های به اصطلاح "کاستوم" شرکت میکنن. مهم نیست تو کی هستس و چیکاره ای. مکتب دث متال میگه تو هیچی نیستی! آشغالی!
میدونم در نگاه اول به آدم برمیخوره و میگه خودتون آشغالین! ولی اگه یه مقدار عمیق تر به موضوع نگاه کنید در حقیقت این مکتب داره شما رو به سمت عدم وابستگی میبره. قبول دارم که راهش چندان صحیح نیست ولی نمیشه به کلی اونو رد کرد. شخصا مکتب دث متال رو تقابل ذاتی طبقه بندی اجتماعی در زندگی مدرن میدونم. و اینکه در این تقابل این مکتب از بطن طبقه فقیر ایجاد شده.ناگفته نمونه که من وارد بحث جبهه گیری این مکتب ها در مقابل دین نمیشم و فقط دارم از دید روانشناختی به قضیه نگاه میکنم. حاصل این تفکر میشه خود ناتوان پنداری. یعنی این مکتب تحقیر رو تا جایی پیش میبره که به افراد بقبولونه که توانایی هیچ کاری رو ندارن و در نهایت راهی رو جلوی پاشون میذاره که اون بی اعتقادی محضه. در حقیقت این مکتب افراد رو به به چاهی میندازه و برای بالا اومدنشون از این چاه تنها یک طناب در اختیارشون قرار میده، یا میمیرند یا به زندگی برمیگردند، البته زندگی منفاوت از گذشته.
به شخصه اعتقاد دارم هر تفکری بر حسب نیازه که وارد یک جامعه میشه. بی مسئولیت بودن در شرایط کنونی تفکر پرزرق و برقیه! یعنی این تفکر پایه اجتماعی برای رشد خودش رو داره و در مقابل تفکر متضاد این موضوع نمیتونه تناقض های ایدئولوژی بی مسئولیتی رو آشکار کنه. مسئله اینجاست که یک تفکر برای ماندگاری نیاز به استدلال پویا و به روز داره. من نمیتونم بگم چون پدر من به فلان موضوع اعتقاد داشته من هم دارم. حتی در صورت حفظ ظاهر عمل خودمون هم میدونیم که در باطن این قضیه رو قبول نداریم!
سعی کردم نگاه متعادلی به این مطلب داشته باشم ولی احساس میکنم گرایش های درونیم کمی قضاوتم رو جهت دار کرده! اصلا نمیدونم چی شد که یه دفعه اومدم پای لپ تاپ و شروع به نوشتن اینا کردم! و اصلا نمیدونم چرا یک دفعه همین جا مطلبو تموم میکنم!

he won't go ...

Some say, I'll be better without you
But they don't know you like I do
Or at least the sides I thought I knew

I can't bear this time
It drags on as I lose my mind
Reminded by things I find
Like notes and clothes that you've left behind

Wake me up, wake me up when all is done
I won't rise until this battle's won
My dignity's become undone

But I won't go ...

والا!

محققان اعلام کردن مناسب ترین زمان برای ســکــس ساعت 6صبحه!!
خوب البته راست میگن!!!
یکی منو اون ساعت از خواب بیدار کنه قطعا میکنـمش!!!

life stages ...