طوری رفتار نکن که گویی شاهکار خلقتی...


یعنی میخوام تا تهشو بخونینا..

 ته پیاز  و رنده رو پرت کردم توی سینک، اشک از چشم و چارم جاری بود. در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو  شکستم روی گوشت ، روغن رو ریختم  توی ماهیتابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف ش ،  برای خودش جلز جلز خفیفی کرد که زنگ در را زدند.  پدرم بود. بازم نون تازه آورده بود. نه من و نه اصغر حس و حال صف نونوایی نداشتیم.می گفت نون خوب خیلی مهمه ! من که بازنشسته ام، کاری ندارم ، هر وقت برای خودمون گرفتم برای شما هم میگیرم. در می زد و نون رو همون دم در می داد و می رفت. هیچ وقت هم بالا نمی اومد، هیچ وقت ...

ادامه نوشته

یکی بود و یکی نبود

عشق بود و نفرت نبود

خالی اگر سفره ها

عشق تو دلا جاری بود

شب همه ماه بود و نور

دلا همه سنگ صبور

سفره ی شام بهانه ای

برای شادی و سرور

سادگی کو

عشق کجاست

سفره ی ما ای دوست بی ریاست

ساده اگر سفره مون

عادت ما اون زمون

بوسه به دست پدر

شکر خدا بر زبون

سفره ی دل وا کنیم

غصه رو پیدا کنیم

عشق و صفا جای اون

توی دلا جا کنیم

سادگی کو

عشق کجاست

سفره ی ما ای دوست بی ریاست

بزرگترین اشتباه برنامه ریزی برای زندگیه. باید بذاری خودش جریان پیدا کنه..

جون بیبیت یه امشبو نبار آسمون! بعد عمری اومدیم وطن میخوایم بریم یه گشتی بزنیم. تف تو ذاتت havairan !

بساط این روزهای ما شده موزیک، ریاضیات پیشرفته، طراحی ربات رسکیو، موزیک، ریاضیات پیشرفته، طراحی رباط رسکیو، موزیک، ریاضیات پیشرفته، طراحی ربات رسکیو، موزیک، ریاضیات پیشرفته، طراحی ربات رسکیو، ... بازم بگم؟

پ.ن: این تافل لعنتیو هم اضافه کن