یکی بود و یکی نبود

عشق بود و نفرت نبود

خالی اگر سفره ها

عشق تو دلا جاری بود

شب همه ماه بود و نور

دلا همه سنگ صبور

سفره ی شام بهانه ای

برای شادی و سرور

سادگی کو

عشق کجاست

سفره ی ما ای دوست بی ریاست

ساده اگر سفره مون

عادت ما اون زمون

بوسه به دست پدر

شکر خدا بر زبون

سفره ی دل وا کنیم

غصه رو پیدا کنیم

عشق و صفا جای اون

توی دلا جا کنیم

سادگی کو

عشق کجاست

سفره ی ما ای دوست بی ریاست

بزرگترین اشتباه برنامه ریزی برای زندگیه. باید بذاری خودش جریان پیدا کنه..

جون بیبیت یه امشبو نبار آسمون! بعد عمری اومدیم وطن میخوایم بریم یه گشتی بزنیم. تف تو ذاتت havairan !

بساط این روزهای ما شده موزیک، ریاضیات پیشرفته، طراحی ربات رسکیو، موزیک، ریاضیات پیشرفته، طراحی رباط رسکیو، موزیک، ریاضیات پیشرفته، طراحی ربات رسکیو، موزیک، ریاضیات پیشرفته، طراحی ربات رسکیو، ... بازم بگم؟

پ.ن: این تافل لعنتیو هم اضافه کن

همیشه عاشق کلمه وبمستر بودم! راستش رو بخوای خودمم درست نمیدونم چیه! فقط میدونم به سایت و اینا مربوط میشه، ولی خوب ازش خوشم میاد. از این چیزا کم ندارم تو زندگیم. تازه این که خوبه یه چیزایی هست که عاشقشونم، درست موقعی که دارم بهش میرسم میفهمم بابا من که حالم از این بهم میخوره! اینجور موقعا قیافم میشه شبیه بچه های 2.5 ماهه که مامانشون در حال گفتن عزییییزم بخنننند! ازشون عکس میگیره و اونا هم مثه کسخلا چهار چشمی زل میزنن به دوربین!! اصلا من واسه چی دارم اینا رو مینویسم؟

هر وقت یه احساس خوب میاد سراغم پشت بندش یه سوال میاد که فاتحه میخونه به اون احساس! اصلا زندگی میکنی که چی؟ حالا که چی بشه مثلا؟ خوب حالا داری حال میکنی بعدش چی؟؟؟ و اینجوریه که اون احساس خوب میره و یه احساس بد میاد جاش. ولی میدونی از این بدتر چیه؟؟؟ این که اون سوال همین بلا رو سر این احساس بد هم میاره! و فاتحه این رو هم میخونه! کاری میکنه کلا احساس بد و خوب نداشته باشی! و اینجوری میشه که ... خیلی بد میشه!! ... حالا اینا رو نوشتم که چی؟

دفعه ی بعد می خواهم سر و ته زندگی کنم . با مرگ شروع می کنید و آن را از سر راهتان بر می دارید . توی خانه ی سالمندان چشم باز می کنید و هر روز بهتر می شوید . به خاطر وضعیت خوبتان از آنجا بیرونتان می اندازند و می روید دنبال مستمری گرفتنتان . شروع زندگی کاریتان با یک مهمانی در محل کار و یک ساعت طلا است . ۴۰ سال کار می کنید تا انقدر جوان شده باشید که بازنشسته شوید . بعد از آن مهمانی می روید … الکل می نوشید و کلا بی قاعده اید . حال آماده ی دبیرستان شده اید . بعد می روید مدرسه و بچه می شوید . بازی می کنید و هیچ مسئولیتی ندارید تا لحظه ی تولدتان. ۹ ماه آخر زندگیتان را توی حوضچه ی آب گرم شیکی می گذرانید با حرارت مرکزی و سرویس آنی . هر روز جایتان بزرگ تر می شود تا … خدای من … با یک ارضا تمام می شوید!

Stupid in love ...

برای نفرت انگیز بودن همیشه نیازی به کارهای نفرت انگیز نیست... نفرت انگیزی در سرشت برخی نهفته است .!.

The Change

Thought that I was strong
I know the words I need to say
Frozen in my place
And let the moment slip away

I been screaming on the inside
And I can feel the pain
Can you hear me can you hear me
Ohhh, ohhh, ohhh
Ohhh, ohhh, ohhh
Say it's over
Yes it's over
But I need you anyway
Say you love me
But it's not enough

Never meant to lie
But I'm not the girl you think you know
The more that I am with you
The more that I am all alone



I've been screaming on the inside
And I can feel the pain
Can you hear me can you hear me
Ohhh, ohhh, ohhh
Ohhh, ohhh, ohhh
Say it's over
Yes it's over
But I need you anyway
Say you love me
But it's not enough

Not that I
Am so diferrent
Not that I
Don't see the dying light of what we used to be
But how can I
Forgive you
You changed
And I'm a liar by your side
I'm about to lose my mind

Cause I've been screaming
On the inside
And I know you feel the pain
Can you hear me can you hear me
Ohhh
You've been dreaming
If you're thinking
That I still belong to you
And I've been dying
Cause I've been lying
To myself
Ohhh, ohhh, ohhh
Ohhh, ohhh, ohhh
Say it's over
Yes it's over
But I need you anway
Say you love me
But it's not enough

قمار زندگی

دم از بازی حکم میزنی!

دم از حکم دل میزنی!

پس به زبان قمار برایت میگویم!

قمار زندگی را به کسی باختم که "تک" "دل" را با "خشت" برید!

جریمه اش یک عمر "حسرت" شد!

باخت زیبایی بود!

یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!

یاد گرفتم از روی "دل" حکم نکنم!

"دل" را باید "بــُـر" زد،

جایش "سنگ" ریخت که با "خشت"

"تک بـُـری" نکنند . . .

درک میکنم ... احساس ته سیگارهای له شده کفــ خیابان را . . .


پ.ن: عوض میکنم این وضعو...

"  بهش یاد دادم در حد سوادم  ...  اگه خیلی ها برنده نباشن
   ولی پیــــــــــــــــــــــــــــــروزن ...  خســـــــته نباشـــــــــــــن  "


متنفرم از این احساس ولی خوب چیکار کنم بعضی وقتا میاد.... کلا اوضا احوالم سینوسیه یه شب خوبم یه شب داغون ... امروز یکم ترسیدم ... از اینکه نتونم ... ولی میدونم باز فردا اوکی میشم :)

امشب!

امشب در سر شوری دارم!!! فردا کاری بکنم کارستون! قضیه شو فردا شب میام تعریف میکنم :)))

پ.ن: امشب (فردا شب دیشب!) که نشد ایشالا فردا شب :)

بریم به سمت این جمله:

زیاد نگران نباید ها نباش!

29/7/90

لازم نیست که همیشه بهترین باشی.. زندگی مجموعه ای از فراز و فرود هاست. هیچ کس کامل نیست پس اگه اشتباهی کردی خودتو ببخش. به خودت فرصت جبران بده. نه اینکه تقصیر اشتباهاتتو به گردن بقیه بندازی نه... ولی بدون که وقت برتی جبران هست و هیچ وقت دیر نیست... همیشه یادت باشه که تو میتونی... تو تواناییشو داری... تو نتونی کی میتونه؟!

تا شقایق هست زندگی باید کرد...

پ.ن: دوباره که امروز این نوشته مو خوندم یه حسی بهم دست داد! از این تریپا که مثلا بابا من دیگه کی بودم و اینا ...!

میخوای در زندگی پیشرفت کنی؟ رمزش یک چیزه ... این فکرو که "من لایق بهتر از این بودم" بذار کنار... خودتو به خاطر جایی که قرار داری سرزنش نکن. افتادن در گل ننگ نیست ماندن در گل ننگ است. در همین شرایطی که هستی جنبه های مثبتشو ببین و بدون پیشرفت هرکسی 99% به تلاشش بستگی داره نه به شرایط دور و برش... از همین الان شروع کن...

زیبای آمریکایی

یکی از اون روزا بود که چند ثانیه تا برف فاصله نداشت یه الکتریسیته ای در هوا بود میشد صداش رو شنید. این کیسه داشت باهام میرقصید مثل یک بچه کوچولو که التماسم میکرد که باهاش بازی کنم برای ۱۵ دقیقه. اون روز بود که متوجه شدم یک زندگی پشت همه چیز نهفته است یک نیروی فوق العاده بزرگ. فیلم های ویدئویی فقط یه بهانه بیخوده اما باعث میشه همه چیز رو به خاطر بیارم. باید به خاطر بیارم گاهی وقتها آنچنان زیبایی در جهان است که احساس میکنم نمیتونم تحمل کنم و قلبم در آستانه فرو ریختنه.

quet of: "American Beauty - 1999"

خرخونی

نوبتی هم که باشه نوبت خرخونیه :))) دیگه زیادی ول چرخیدم ای مدت باید بشینم سر درس و مشقم :)

حال خراب این روزام

خیلی بده که یه امید واهی داشته باشی... اولش میدونی که زیاد خبری نیست. ولی کم کم یادت میره که امیدت کم بوده... بیشتر و بیشتر بهش فکر میکنی... به جایی میرسی که کلا یادت میره که بابا اصن کلش تقریبا از همون اول الکی بوده... حالا دیگه امید داری.. میخوای همونی بشه که میخوای ولی یه دفه ......... همه چی خراب میشه.. نه اینکه نامردی بشه اصن باید خراب میشد! اگه خراب نمیشد تعجباتی بود..

به این میگن خودزنی... کار این روزای ما هم که خودزنی شده...

9/7/91

امروز برام روز خاصیه... امروز روزیه که فهمیدم میتونممممممم... امروز خوشحالمممم زیاد :)))))

Stone of kindness

یادم میاد بچه که بودم بعضی وقت ها با خواهرم یواشکی بابام رو نگاه می کردیم...
ساعت ها با دست مشغول جمع کردن آشغال های ریزی بود که روی فرش ریخته شده بود...
من و خواهرم حسابی به این کارش می خندیدیم !
چون می گفتیم چه کاریه ؟! ما که هم جارو داریم هم جارو برقی !!!
چند روز پیش که حسابی داشتم با خودم فکر میکردم که چه جوری مشکلاتم رو حل کنم یهو به خودم اومد دیدم که یک عالمه آشغال از روی فرش جلوی خودم جمع کردم...

سلامت باشی پدرم...

6/7/91

When the rain is blowing in your face
And the whole world is on your case
I could offer you a warm embrace
To make you feel my love

When the evening shadows and the stars appear
And there is no one there to dry your tears
I could hold you for a million years
To make you feel my love
...

4/7/91

همین دو سه روزه واسه من کلی تجربه شده! واقعا دور بودن از خانواده و تنها زندگی کردن تجربه ایه که هرکس تو زندگی باید داشته باشه. درسته که سختی داره ولی واقعا لازمه. لازمه بعضی وقتا احساس کنی خانواده ت که همیشه پشتیبانت بودن الان دیگه در کنارت نیستن و خودت تنهای تنها باید مشکلاتتو حل کنی. حس خوبیه. حس مستقل بودن. البته دل تنگی که مسلما هست ولی باید باهاش کنار اومد و با زندگی ساخت. اینم فعلا حال و روز ماست دیگه!
P.s: Fu..k U Spammers with yOur fake Comments ...

آمده ام تا بیاموزم. تا اینجاش که بد نبوده..

مــــــــــن ... رویایی دارم ... رویای رنگارنگــــــــــــــــــــــ

تا حالا شده استرس داشته باش ولی ندونی چرا؟ سردرگم باشی؟ من الان اونجوریم. خدا میدونه فردا شب همین موقع کجا باشم...

بسیار سفر..

بسیار سفر باید ... تا پخته شود خامی ...

دارم میرم سفر ... یه جای دور برای یه مدت طولانی.. مادر و پدری که اینقدر دیدنشون برام عادی شده بود رو شاید چند ماه یا حتی چند سال نبینم ... اول که سفرم قطعی نبود حس خاصی نداشتم ولی الان که میدونم چند روز دیگه دارم میرم هر وقت میبینمشون بغض گلومو میگیره ...

ولی میدونم که باید برم..همه سعیمو میکنم تو این مدت خودمو انسان بهتری کنم تا وقتی برگشتم براشون فرزند بهتری باشم.

امضا - جمعه 17 شهریور 1391

چه دوراهی سختیه.. درنگ کردن یا گذشتن... ولی آرزوم اینه هیچ وقت درنگ نکنم اگه در حال درنگ به فکر ادامه باشم، و هیچ وقت ادامه ندهم اگر در حال ادامه به درنگ بیاندیشم

و می دانم که

بهترین فرد کسیست که الان او را میبینی...

بهترین کار خوبی کردن به اوست...

و بهترین لحظه زندگی، همین الان است...

زن که باشی...

زن که باشي ترس هاي کوچکي داري !
از کوچه هاي بلند ،
از غروب هاي خلوت و از خيابان هاي بدون عابر مي ترسي !
از صداي موتورسيکلت ها و دوچرخه هايي که بي هدف در کوچه پس کوچه ها مي چرخند ، مي ترسي !
از بوق ماشين هايي که ظهرهاي گرم تابستان جلوي پاهايت ترمز مي کنند !
... و تو فقط چهره ي آدم هايي را مي بيني که در چشم هايشان حس نوع دوستي موج مي زند....!
زن که باشي ترس هاي کوچکي داري ،
به بزرگي همه بي عدالتي هايي که به جرم زنانگي محکومت مي کنند
و هميشه اين تويي که مقصري ... تو.... زن...



از همین تریبون استفاده می کنم و تنفر شدیدمو نسبت به تبعیض جنسیتی ابراز می کنم ..

چهره‌ای که اغلب او در فیلم‌هایش بازی می‌کرد نشان دهنده زنی بود که انگار برای زجر کشیدن آفریده شده بود.زنی که تحمل بالایی داشت و به جای اینکه گلایه‌ای داشته باشد فقط با نگاه‌هایش حرف می‌زد. اغلب در جدال عشق در برابر مرد مورد علاقه‌ای شکست می‌خورد و قربانی می‌شد. او اوج این بازی‌ها را در فیلم‌های کازابلانکا و بدنام به نمایش گذاشت که هر دو فیلم جزء با ارزش‌ترین دارایی‌های عاشقانه تاریخ سینما به حساب می‌آیند.

به نظر من او یک اتفاق تکرار نشدنی در تاریخ سینمای جهان بود.

امروز 29 آگوست سالروز تولد اینگرید برگمن است ...