X
تبلیغات
×$× ترول ×$×














عشـــق رازی ســـت ...
   لبخنـــــد رازی ســـت ...
      اشـــــک رازی ســـت ...
         اشـــک آن شب لبخنـــد عشـــقم بود ...





خاطرات کودکیم را می پویم ...
چه ساده بودیم و خاکی ...
بزرگترین دشمنم پسرخاله ای بود که در بازی مرا شکست داد بود! چه ساده بود دشمنی ها ... چه شیرین بود!
عشق زندگیم دخترخاله ای بود که یواشکی برایش شکلات میبردم! چه ساده بود عشق ها ...
بزرگترین مشغله ام برنامه ریزی برای آخر هفته!
...
میگویند وقتی خاطراتت بر امیدهایت غالب شد بدان که در حال پیر شدنی!
پس مــــن ... در آستانه مرگم!